تبلیغات
پدیده2000 - جك تركی
پدیده2000

جك تركی

یك هواپیما داشته از تبریز میرفته پاریس، وسطای راه یهو صدای خلبان از بلندگوها میاد: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیكینگ..مسافران لیسنینگ! موتور چپ هواپیما از كار افتاده، ولی شما هیچ نترسید! من خودم واردم، هواپیما رو سالم میشونم. یك مدت میگذره، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد كه: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیكینگ..مسافران لیسنینگ! موتور راست هواپیما هم از كار افتاده، ولی شما هیچ نترسید! من خودم كلی تجربه دارم، تا فرودگاه بعدی هم راهی نیست، هواپیما رو سالم میشونم. باز یك مدت هواپیما دور خودش میچرخه، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد كه: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیكینگ..مسافران لیسنینگ! همین الان دم هواپیما كنده شد، ولی شما هیچ نترسید! من خودم هواپیما رو میشونم. یك ده دقیقه می‌گذره، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد كه: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیكینگ... مسافران ریپید افتر می! اَشهداَن‌لااله‌الله!... 201- بچه رشتیه به علت تك پدر بودن از خدمت سربازی معاف میشه!! 202- تركه داشته رادیو پیام گوش میداده،‌گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسین بسته‌است... ‌تركه میگه:‌باشه بابا بستس كه بستس، دیگه چرا هی به امام حسین قسم میخوری؟! 203- تركه یه تیكه یَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفكرانه بهش نگاه می‌كرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میكنی؟ تركه میگه: ایلده ازش آب میچیكه ولی معلوم نیست كجاش سوراخه! 204- به تركه میگن یك معما بگو، میگه اون چیه كه زمستونا خونه رو گرم میكنه تابستونا بالای درختو؟! یارو هرچی فكر میكنه جوابشو پیدا نمیكنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ تركه میگه بخاری! یارو كف می‌كنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میكنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می‌كنه؟ تركه میگه: بخاریِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت! 205- تركه داشته از تو جزیره آدم‌خورا رد میشده،‌یهو میبینه آدم خورا محاصرش كردن. بیچاره جفت می‌كنه با حال زار میگه: ای خدا بدبخت شدم!‌یهو یك صدایی از آسمون میاد: نترس بندة من، بدبخت نشدی! اون سنگ رو از جلوی پات بردار بكوب به سر رئیس قبیله. تركه خوشحال میشه،‌سنگ رو میكوبه تو كلة ‌رئیس قبیله. رئیسِ قبیله جابه‌جا میمیره، باقی افراد قبیله شاكی میشن، نیزه به دست، شروع می‌كنن دویدن طرف تركه! یهو یك صدایی از آسمون میاد: خوب بندة من، حالا دیگه بدبخت شدی! 206- لره توی اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه كی داری رانندگی می‌كنی؟! اینا همه خوابن! 207- تركه با چند تا رشتیه نشسته بودن داشتن جوك می‌گفتن، رشتیا برای تركا جك میگن، نوبت تركه كه میشه،‌تا میاد بگه: یه روز رشتیه... همه بهش میگن بشین بابا نمیخواد بگی! دوباره یه دور میزنه میرسه به تركه، باز تا میاد بگه: یه روز یه رشتیه... میپرن وسط حرفش، نمیذارن بگه. بار بعد كه نوبت میرسه به تركه، میگه: یه روز یه تركه داشته میرفته با سر میخوره زمین! همه رشتیا میخندن بعد تركه میگه: ‌ولی وقتی بلندش میكنن میبینن رشتی بوده! 208- تركه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور میداره. تركه میگه: ببخشید غزال خونست؟!‌باباهه هم شاكی میشه فحش خوار مادر رو میكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خیابون میبینه،‌میگه: ‌بابا چرا ضایع بازی در میاری؟! وقتی بابام ور میداره، ‌یه چیزِ بی‌ربط سر هم كن بگو. تركه هم میگه ‌باشه. دفعه بعد كه زنگ میزنه، باز باباهه گوشی رو ور میداره.‌تركه هول میشه، میگه: ببخشید اونجا میدون انقلابه؟! یارو میگه: آره چی كار داشتی؟! میگه: ببخشید، غزال خانم هستن؟! 209- یك سال، یك ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه‌زنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته تركها تو كوچه بن بست گیر كرده! 210- به تركه میگن چرا ترك شدی؟!‌میگه: ایلده جوون بودیم، ایمكانات كم بود، پیش اومد دیگه!‌میپرسن: پس چرا لر نشدی؟ میگه: نه بابا، دیگه اونقدرها هم ایمكانات كم نبود! 211- از یه نفر میپرسن كدوم اختراع برای جبران اشتباهات بشر ساخته شده؟میگه:محضر طلاق!! 212- تركه با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع می‌كنه دویدن طرف تماشاچیا. تركه یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: ‌بابا خجالت بكش! این فیلمه. تركه میگه: زن! من و تو می‌دونیم فیلمه، گاوه كه نمی‌دونه! 213- تركه می‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو میگذاره زیر پاش، با آجر میزنه تو سرش! 214- تركه میره آمریكا پیش رفیقش. از قضا همون موقع كنسرت ابی بوده، رفیقش میگه پاشو بریم یك حالی بكنیم. جلو در سالن، یك بابایی واستاده‌بوده سی‌دی‌می‌فروخته، ‌هی داد می‌‌زده: ‌سی‌دی ابی، سی‌دی‌ابی. تركه یك نگاهی به یارو می‌كنه، به رفیقش میگه: ببین توروخدا مردم چه خنگن! این یارو این همه سال تو آمریكا بوده،‌هنوز اِی بی سی دی رو یاد نگرفته! 215- تركه میره بقالی،‌می‌بینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟! 216- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، دیگه هروقت هرجا یك خراب كاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكی میشن، میرن پیش كشیشِ محل، میگن:‌تورو خدا یكم این بچه‌های مارو نصیحت كنید،‌پدر مارو درآوردن. كشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یكی یكی بیاریدشون. خلاصه اول داداش كوچیكه رو میارن، كشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌كنه. باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار كشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر كشیشه شاكی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فكر می‌كنن ما برش داشتیم! 217- تركه هر روز زنگ یك كلیسا رو می‌زده و در می‌رفته. آخر پدر روحانی شاكی میشه،‌یك روز پشت در كمین می‌كنه، تا تركه زنگ می‌زنه، ‌خرشو می‌گیره و می‌پرسه چیكار داری؟ تركه حول میشه،‌با تتپته میگه: ببخشید، ‌عیسی هست؟! 218- تركه میره ساندویچی، میگه: ببخشید بندری دارید؟ یارو میگه: بعله. تركه میگه: پس قربون دستت، ‌بگذار یك حالی بكنیم! 219- وسط اردبیل یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش،‌زخم و زیلی می‌شدن. میان تو شهرداری یك جلسه برگذار می‌كنن كه واسه این مشكل یك راه حلی پیدا كنن. یكی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یك آمبولانس می‌گذاریم بغل این چاه، ‌هركی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا می‌كشن..آفرین! ایول! دمت گرم!‌یك مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق كه همتون نفهمید!‌آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چی‌كار كنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، كه بدبخت جون داده. ما باید یك بیمارستان كنار این چاه بسازیم، كه همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی حال می‌كنن، كف می‌زنن سوت می‌كشن، كه ایول بابا تو چه مخی داری!‌یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن خر، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج كنیم یك بیمارستان بسازیم كنار چاه كه چی بشه؟ مردم تعجب می‌كنن،‌میگن: خوب تو میگی چیكار كنیم؟ یارو میگه: بابا این كه واضحه، ما این چاهو پر می‌كنیم، میریم نزدیك یك بیمارستان یك چاه می‌زنیم! 220- تركه میره حموم، آب جوش بوده با نعلبكی دوش میگیره! 221- ورودی خونه قزوینیه نوشته : خوش اومدین و به خروجی در نوشته : خوشتون اومد؟؟ 222- عربه میره داروخونه میگه:‌ولك هزار تا میخ داری؟! یارو میگه: ‌نه. دوباره فردا میاد میگه: ولك هزار تا میخ داری؟! باز یارو میگه: نه برادر، ‌اینجا داروخونس، میخ فروشی كه نیست! هی چند روز این اتفاق میفته، یارو با خودش میگه:‌بگذار برم هزار تا میخ بخرم‌،‌یه سود حسابی بكنم. فرداش دوباره عربه میاد میگه:‌ولك هزار تا میخ داری؟! یارو میگه:‌آره، 3 تا كارتون میخ می‌گذاره جلو عربه... عربه یك نگاه می‌كنه میگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر میخ داری! 223- تركه وزیر مخابرات میشه بعد از یه هفته مخابرات ورشكسته میشه! از طرف دولت هیئتِ تحقیق تشكیل‌میدن، می‌بینن برای رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشی‌های ‌تلفنای همگانی رو بیسیم كرده! 224- تركه میره ساندویچ‌فروشی ، ‌میگه: ‌قربون دستت یه بندری بذار صداش رو هم زیاد كن حال كنیم!! 225- به تركه میگن چند تا بچه داری؟ میگه 2 تا . می‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ میگه: خوب اولیش! 226- تركه میره ماه عسل، یادش میره زنش رو ببره! 227- تركه دوتا دزد می‌گیره، زنگ می‌زنه به 220! 228- از تركه میپرسن آرزوت چیه؟ میگه:‌كاشكی تبریز پایتخت بود! میگن: چرا؟! میگه: آخه اون وقت به مامیگفتن بچه تهرون! 229- اردبیل زلزله میاد،‌تركه زنگ میزنه مسئولیتش رو بر عهده میگیره! 230- تركه كنار یه چاهی وایساده بوده، هی میگفته:‌سیزده،..سیزده،..سیزده.. یكی از اونجا رد میشده، می‌پرسه: ببخشید قربان، می‌تونم بپرسم دارید چیكار می‌كنید؟ تركه یقه یارو رو میگیره، پرتش می‌كنه تو چاه، میگه: چهارده،…چهارده،…چهارده! 231-تركه رادیوش رو روشن میكنه، گوینده میگه: راه میدان انقلاب به امام حسین بسته است،راه میدان آزادی به امام حسین بسته است،راه میدان… تركه رادیو رو خاموش میكنه میگه: بستس كه بستس، چرا اینقدر قسم میخوری؟! 232- تركه از یكی میپرسه قبله كدوم طرفه؟! یارو نشونش میده، تركه میگه:‌باید خیلی برم؟! 233- آمریكاییه داشته تو رودخونه غرق میشده،‌هی داد میزده: help me,hellllp! تركه از اونجا رد میشده میگه:‌احمق جون اگه جای كلاس زبان كلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی! 234-یارو میاد در خونه رفیقش، بچش در رو باز میكنه،ازش میپرسه: بابات كجاس؟میگه:حموم، میپرسه:مامانت كجاس؟میگه: حموم، میپرسه: بابا و مامانت تو حموم چیكار میكنن؟بچهه میگه:گمونم بستنی میخورن، چون بابام به مامانم میگفت بخور تا شل نشده!! 235-تو جهنم بمب گذاری میكنن، همه جهنمی ها شهید میشن میبرنشون بهشت!! 236- تركه چراغ جادو پیدا میكنه، دست میكشه روش غولش در میاد میگه: ‌دو تا آرزو بكن. تركه میگه: یه نوشابه خنك میخوام كه هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، تركه یكم میخوره میگه: ‌به به! چقدر خنكه! یكی دیگه هم بده! 237- تركه یه بسته هزار تومنی میشمره، 250 تومن كم میاره! 238- به تركه میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر! 239- به لره میگن: ببخشید شما لرید؟‌میگه: نه پس انم با این سبیل پهنم؟! 240- از تركه می‌پرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: نه. ولی یه داداش دارم… اونم نه! 241- یك بابایی یه ماهی تو پاكت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش می‌پرسه: جریان ‌این ماهیه چیه؟ میگه: ‌دارم برای شام می‌برمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما! 242- به تركه میگن چی شد ترك شدی؟! میگه:‌والله من اولش كه ترك نبودم، ‌تو بیمارستان با یه بچه ترك عوض شدم! 243- تركه تو اتوبوس یه دختره خوشگل رو میبینه،‌پیاده كه میشه شماره اتوبوس رو بر میداره! 244- تركه میاد تهران،‌یه دختر خوشگل میبینه،‌بهش میگه:‌خانم این دوست دختر كه میگن شمایین؟! 245- تركه یه سكه اززیر خاك پیدا میكنه، روش نوشته بوده تاریخِ ضرب: 200 سال قبل از میلاد! 246- قزوینیه میره خونه یك میلیونره، ‌دویست میلیون نقد می‌دزده. بعد زنگ میزنه خونه یارو میگه: بچه رو بیارین پولارو ببرین! 247- یك گروه از محققین انسان شناسی داشتن روی تفاوت مغز نژادهای مختلف انسان تحقیق می‌كردند، اول مغز یك آمریكاییه رو باز می‌كنند، می‌بینند ای بابا اینا اینقدر با الكترونیك و كامپیوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از I C و مدارهای الكترونیكی. خلاصه می‌ترسن دست به یك چیزی بزنند خراب شه، زود مغز یارو رو می‌بندند. بعد مغز یك ژاپنیه رو باز می‌كنند، می‌بینند ای بابا این وضعش از آمریكاییه هم خراب تره و مغزش شده پر از مدارای نوری و چیزای عجیب غریب، خلاصه مغز این رو هم جرات نمی‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه یك تركه رو باز می‌كنند، می‌بینند تو ش فقط یدونه سیم ازین ور جمجه رفته اونور. باخودشون می‌گن: خوب ما اینو قطع می‌كنیم، اگه دییدم خیلی ضایع شد، فوقش دوباره وصلش می‌كنیم! خلاصه سیمه رو قطع می‌كنند، یهو گوشای تركه میافته! 248- تركه زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن غضنفر رو دارین؟! یارو میگه: نه. تركه میگه: پس من میخونم یادداشت كنین! 249- تركه مجری مسابقه بیست سوالی میشه، یارو ازش میپرسه، جانداره؟ میگه: نه. میپرسه: تو جیب جا میشه؟ تركه كلی فكر میكنه، بعد میگه:‌تو جیب جا میشه اما اگه تو جیبت بریزی، جیبت ماستی میشه! 250- تركه میره حرم امام رضا، میگه:‌امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدی، ضامن من یابو هم بشو! 251- تركه پسرش رو میفرسته ژیمناستیك، بعد از یه مدتی میبینه پسرش روز به روز جای اینكه پیشرفت كنه هی داره پسرفت می‌كنه. یك روز میره سر جلسه تمرینشون ببینه چه خبره، میبینه از بچش به عنوان خرك استفاده می‌كنند! 252- تركه میخواسته به فلسطینیا كمك كنه، براشون سنگ پست میكنه! 253- تركه مرده شور بوده، بعد از یه مدتی میگیرنش دهنش رو سرویس میكنن. رفیقاش میپرسن بابا مگه این بیچاره چی كار كرده بود؟ میگن: این پدرسوخته سوالای شب اول قبر رو تكثیر كرده بود بین مرده‌ها تقسیم می‌كرد! 254- چندنفر داشتن میرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع می‌كنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یكم نگاش می‌كنن ببینن چی‌میخواد بگه،‌بعد می‌بینن نمی‌تونه حرفش رو بزنه، بی‌خیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی ‌میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر می‌گفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاكی بودن و كسی توجه نمی‌كرده، وقتی می‌رسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی كردم! 255- از تركه میپرسن شما همتون اینقدر ساده این؟ میگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفریقاست! 256- تركه سوار اتوبوس میشه، میره یك گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ تركه میگه: حالا صبر كن، دو دقیقه دیگه همین یك ذره جا هم پیدا نمیشه! 257- از تركه میپرسن شما تهرانی هستین؟ میگه: نه چشماتون قشنگ میبینه! 258- یارو حاجیه قرار دادگاه داشته، نمیدونسته چجور لباسی بپوشه. حاج‌آقای حجره كناری بهش میگه: حاج‌آقا، یك دست لباس كهنة رنگ و رو رفته بپوش كه قاضیه دلش به حالت كباب شه. ازون طرف حاج‌آقای حجره روبرویی بهش میگه: حاج آقا یك دست لباس نو و ترتمیز بپوش كه اونجا قاضیه حساب دستش بیاد با كی طرفه! حاجیه گه گیجه میگیره، آخر میره از یكی از رفقای قدیمیش (كه به ضرورت جكی(!) ترك هم بوده) میپرسه: آخر ما چی بپوشیم. تركه بهش میگه: ببین حاج‌آقا، بگذار برات یك داستان بگم: یك روزی یك دختری ازدواج میكنه، نمیدونسته واسه توی حجله چی بپوشه. مادرش بهش میگه یك پیرهن دراز و محجوب بپوش برو تو، ولی خالش بهش میگه: نه دخترم، یك دامن تنگ و كوتاه بپوش. حاج‌آقا شاكی میشه، میگه: مرتیكه حجله رفتن اون زنیكه چه ربطی به دادگاه من بدبخت داره؟! تركه میگه: حاج‌آقا ربطش اینه كه تو جفتش توفیر نمیكنه چی بپوشی.. درهرحال آخرش كونت میگذارن!! 259- تركه میره مغازه میگه: آقا یه بیسكویت خوب بدین. بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ تركه میگه نه. میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه. میگه: مادر خوبه؟ تركه میگه: قربان شما، دست بوسن! 260-تركه میره تو یخچال درو رو خودش میبنده! بهش میگن چیكار میكنی مرد مؤمن؟ میگه: ایلده میخوام ببینم این چراغش واقعاٌ خاموش میشه یا نه؟!! 261- تریاكیه پیغام‌گیر میخره، پیغامشو میذاره: هَشتم... ولی خَشتَم! 262- به یك تركه میگن: 2*2 چند می‌شه؟ میگه: 5 تا! می‌گن: برو بابا، 4 تا میشه! میگه: آخه من از یه راه دیگه رفتم! 263- تركه فیلم جیمز باند میبینه خیلی خوشش میاد. یكی ازش میپرسه اسمت چیه میگه: فَر…گضن فر(به یه روایت دیگه:لام…..غلام)!! 264- تركه و تهرونیه دعواشون میشه، میبرنشون كلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش میكنه، میگه: بی پدر فكر كردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چیه؟ تهرونیه كه حساب دستش اومده بوده میگه: فریدون قربان! افسره برمی‌گرده به تركه میگه اسم توچیه؟! تركه اسمش قلی بوده، یكم فكر میكنه بعد با ترس جواب میده: قولیدون! 265-تركه میره بالای درخت برا دوستاش خرما بتكونه، دوستاش میگن بسه دیگه، بیا پائین، تركه میگه: ااااه نمیام،میگن چرا نمی آی؟میگه: شما هم خر رو میخوایید هم خرما رو!! 266- تركه زمین میخوره، برای اینكه سه نشه تا خونه سینه خیز میره! 267- یه بار تو آبادان مسابقه تقلید صدای داریوش برگزار میشه، داریوش میاد چهارم میشه! 268- تركه پسرش رفته بوده زیر ماشین، با سنگ میزنه درش بیاره! 269- به تركه میگن با صداقت جمله بساز،میگه: داشتم با تلفن صحبت میكردم یهو صدا قطع شد! 270- تركه میخواسته بره خوار هر چی راهزنه اطراف تبریزه رو بگاد و دهنشون رو سرویس كنه. ملت هم میان هر كی یه چیزی براش میارن، یكی شمشیر میاره یكی خنجر میاره و حسابی مسلحش میكنن. خلاصه تركه راه میفته و بعد از یك هفته خونین و مالین برمی‌گرده. مردم دورش جمع میشن، می‌پرسند: چی شد؟ چی كار كردی؟ تركه پامیشه یا حال زار میگه: بابا یه دستم شمشیر بود یه دستم خنجر، با دندونام می‌جنگیدم؟! 271- تركه به دوستش میگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین كار میكنه یا نه. اصغر میره عقب ماشین، میگه: كار می‌كنه، كار نَمی‌كنه، كار می‌كنه، كار نَمی‌كنه...! 272- به تركه میگن سه تا میوه نام ببركه با سین شروع بشه میگه: سیب، سیر، سحر! میگن: سحر كه میوه نیست؟! میگه: نمیدونی چه هلوییه! 273- تركه میره شكار خرگوش، صدای هویج در میاره! 274- تركه تو كلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی میزون میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌خودم میرم! 275- آوینی تو جنگ كشته‌میشه، به تركه میگن برو یه جوری به خانوادش خبربده. تركه میره دم خونشون زنگ میزنه، زن یارو میگه: كیه؟ تركه میگه: ببخشید،‌منزل شهید آوینی؟! 276- تركه زنگ میزنه خونه رفیقش میگه: غضنفر! من لهجی دارم؟ رفیقش میگه: آره!‌میگه: پس گحط كن دوباره میگیرم! 277- یارو تركه عرق میخوره می‌برنش كلانتری شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق میزنه، بعد شلاقو می‌ده به یكی دیگه میگه: برادر حسین! بیا شماهم یه فیضی ببر!‌یارو هم چند تا میزنه و میده به اونیكی میگه: برادر اكبر شما هم بیا یه فیضی ببر! خلاصه چند نفری دهن یارو رو میگان. بعد كه كارشون تموم میشه میان از اتاق برن بیرون، تركه میگه: برادر‌ا! لااقل درِ فیضیه رو ببندین! 278- اواهه میخوره زمین، میگه: اِوا! تو هم جاذبه! 279- تركه با ماشین میره تو دره، بهش میگن: چی شد بابا؟ چرا افتادی تو دره؟ میگه: والله ما داشتیم تو جاده با ماشین میرفتیم، هی جاده پیچید، من پیچیدم، ‌دوباره جاده پیچید، باز من پیچیدم،‌یهو جاده پیچید، من نپیچیدم! 280- تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمی‌زدند. زن تركه وقتی شب میره بخوابه، یك یادداشت برای تركه می‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بیدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، ‌می‌بینه تركه براش یك یادداشت گذاشته كه: پاشو زنیكه خر! ساعت شیشه! 281- تركه از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: والله منم تازه رسیدم! 282- تركه میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا می‌گیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میكنیم باهاش قایق درست میكنیم. تركه هم یه چاقو ور میداره می‌گذاره رو شكمش، میگه: جلو نیاید وگرنه ‌قایقتونو سوراخ میكنم! 283- تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، تركه تماشا می‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون میدن، تركه شاكی میشه، میگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگیردش! 284- تركه خودشو دار می‌زنه، بعلت ضربه مغزی می‌میره! میان می‌بینند با كِش خودشو دار زده! 285- یه جایی جشن بوده، تركه همینجوری میره تو و شروع میكنه به رقصیدن و بخور بخور. یكی ازش میپرسه: ببخشید! شما رو كی دعوت كرده؟ تركه میگه: من از خونواده عروسم. یارو میگه: ببخشید، ولی اینجا جشن تولده! 286- تركه تو مسابقه بیست سوالی شركت میكنه، قبلش بهش میگن جواب بیسكویته، ولی تو همون اول نگو، اولش یه چند تا سوال كن كه ضایع نشه. تركه میگه باشه و میره تو مسابقه، میپرسه: آقا، یك كویته؟! یارو میگه: نه. میگه: دوكویته؟ همینجوری میگه تا میرسه به نوزده كویت! یارو میگه: من یه راهنمایی بهتون میكنم، با چایی هم میخورنش. تركه میگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟! 287- تركه میره امام رضا احساساتی میشه میگه:‌امام علی قربون لب تشنت برم پس كی ظهور میكنی؟! 288- یارو زبونش میگرفته میره داروخونه میگه: آقا اشپیل داری؟ میگه: اشپیل دیگه چیه؟ میگه: بابا اشپیل دیگه. یارو میگه: یعنی چی؟ درست تلفظ كنین من بفهمم. یارو میگه: بابا جان اشپیل، دیگه! یارو میگه: آقا من كه نمیفهمم شما چی میگین، بگذارین به همكارم بگم شاید اون بفهمه. رفیق یارو هم زبونش میگرفته، میاد. بهش میگه: آقا اشپیل دارین، یارو هم میره براش یه چیزی میاره بهش میده و میره، بعد همكارای یارو ازش میپرسن: این چی میخواست؟ میگه: اشپیل! میگن: بابااین اشپیل دیگه چه كوفتیه!؟ اصلاً برو یكم از این اشپیل ور دار بیار ببینیم چیه. یارو میره و بر میگرده میگه: اشپیل تموم شد! 289- عربه میره مغازه با لهجه میگه:‌آقا رُبععع دارین؟ یارو میگه:‌داریم، ولی نه به این غلیظی! 290- تركه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، میگه: عزیزم من لهجه دارم؟ دختره میگه: آره. تركه میگه: پس من قطع میكنم دوباره میگیرم! 291- تركه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، باباش ور میداره، هول میشه میگه: ببخشید توپمون افتاده! 292-قزوینیه زنگ در خونش رو پائین در نصب میكنه!! 293- شیره‌ایه میخواسته تاكسی بگیره، ‌به یك تاكسی میگه: مُشتقیم! تاكسیه،‌پنج متر جلو تر نگه میداره. یارو میگه:‌ای بـابـا! من كه می‌خواستم اونجا پیاده شم! 294- تركه تو مسابقه بیست سوالی شركت میكنه، قبل از مسابقه بهش میگن: ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی كه ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع میشه، تركه میپرسه: جانداره؟ مجریه میگه: نه. تركه میگه: مِریه؟ میگه: نه. تركه میگه: جاندارمریه؟ 295- به تركه میگن: ‌نظرتون راجع به سریال امام علی چیه؟ میگه: خیلی عالیه، فقط اگه میشه یخورده قطام شو بیشتر كنید! 296-از تركه میپرسن اسم كوچیك فردوسی چیه؟میگه: میدان!! 297- تركه تو اتوبوس واستاده بوده، یهو میبینه بند كفشش بازه. به كنار دستیش میگه: آقا قربون دستت، ‌یك دقیقه این میله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم! 298- تركه زنگ میزنه به صدا سیما، میگه: بابا این چه وضعیه؟! این چه تصاویره مستهجنی بود كه تو ان سریال امام علی نشون دادید؟! یارو بهش میگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون دادیم. تركه میگه: بابا تلوزیون من پرش داشت، همه جاشو دیدیم! 299- تركه زنگ میزنه به صدا سیما، میگه: بابا این چه وضعیه؟! این سریال امام علی كه همش بدآموزی داره! یارو
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریورماه سال 1388 ساعت 16:11 توسط سارا نظرات | |


: