تبلیغات
پدیده2000 - جك كركر
پدیده2000

1-تركه ساندویچ‌فروشی داشته، ‌یك روز یك بابایی میاد میگه: ‌قربون یك ككتل بده، ‌فقط بی‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه میگه: آقا امروز گوجه نداریم، میخوای خیارشور نگذارم؟!!

2-تركه از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین، به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت!!!

3-تركه میره لباس فروشی،‌میگه:‌ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:‌بعله. تركه میگه: بی‌زحمت دونخ بدین!!!

4-تركه میخ میره تو پاش، نمیتونه درش بیاره،‌كجش میكنه!!

1-تركه ساندویچ‌فروشی داشته، ‌یك روز یك بابایی میاد میگه: ‌قربون یك ككتل بده، ‌فقط بی‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه میگه: آقا امروز گوجه نداریم، میخوای خیارشور نگذارم؟!!

2-تركه از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین، به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت!!!

3-تركه میره لباس فروشی،‌میگه:‌ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:‌بعله. تركه میگه: بی‌زحمت دونخ بدین!!!

4-تركه میخ میره تو پاش، نمیتونه درش بیاره،‌كجش میكنه!!
            
5-تركه میخواسته دور كمرشو اندازه بگیره، ‌یه خطكش میكنه تو كونش ضربدر 3.14 میكنه!!!

6-تركه داشته با رفیقش رو بوسی میكرده، رفیقش بهش میگه،‌غضنفر چرا گردنت بو میده؟!‌تركه میگه:‌آخه چند روزه هر كی میگوزه میندازه گردن ما!!!

7-شباهت ترك و اسپرم چیه؟ تو هردوتاشون از هر چند میلیون یكیش آدم در میاد!!!

8-تركه میره به یكی خبر مرگ مادرش رو بده، بهش میگه: یه شتری بود كه در خونه همه میخوابید!؟ یارو میگه: خوب؟ میگه: این دفعه رو ننه تو خوابید!!!

9-دو تا هزارپا عروسی می كنند، آخرشب عروس و داماد رو می‌فرستند تو حجله. یك سه چهارساعتی می‌گذره، ملت می‌بینند خبری نشد. مادر عروس میره از پشت درمی‌پرسه، بابا داریدچی‌كارمی‌كنید؟چقدر طولش می‌دید؟! داماده با صدای خسته و كوفته میگه: خانوم این دختر شما پدر منو درآورده، مادردختره می‌پرسه: یعنی چی؟! مگه چی‌كار كرده؟ داماده میگه: بابا هرچی ازش می‌پرسم نمیگه كسش لای كدوم پاشه!!

10-تمساحه میره گدایی،‌میگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنید!!!

11-تركه مهم میشه زیرش خط میكشن، تو امتحان میاد!!!
 
12-به تركه میگن: چند تا حیوون نام ببر كه پرواز كنه. میگه:‌كبوتر، كلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر كه پرواز نمیكنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز كرد!!!
   
13-یك بابایی میخوره زمین دستش پیچ میخوره، منتها كون گشادیش میومده كه بره دكتر نشونش بده.خلاصه دستش یك مدت همینجور درد میكرده، تا یك روز رفیقش بهش میگه این داروخونة سر كوچه یك كامپیوتر آورده كه صد تومن میگیره، سر سه سوت هر مرضی رو تشخیص میده. یارو هم میگه: خوب دیگه صد تومن كه پولی نیست، بریم ببینیم چه جوریاست. خلاصه میره اونجا، میبینه یك دستگاه گنده گذاشتن، جلوش یك شكاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسكناس صد تومانی وارد كنید. یارو یك صد تومنی میگذاره، یهو یك چیز قیف مانند میاد بیرون، میگه: نمونة ادرار! طرف هم با خجالت میكشه بیرون و میشاشه تو جناب قیف. بعد از دو سه دقیقه تلق تولوق و بوق بوق، كامپیوتره یك تیكه كاغذ میده بیرون كه روش نوشته بوده: یكی از تاندنهای دست شما پاره شده. باید یك هفته ببندینش و باهاش كار سنگین نكنید تا خوب شه. یارو كف میكنه كه این لا مصب اینهمه چیز رو چطور از شاش آدم میفهمه؟! خلاصه كرمش میگیره كه ببینه میشه گولش زد یا نه. فرداش یك شیشه مربا ورمیداره، تا نصف توش آب شیر میریزه، بعد میده سگش توش بشاشه، یك دونه از آدامسای دخترش رو هم میندازه توش، آخر كاری هم یك تریپ جلق میزنه، یكم از آب كیرش رو اضافه میكنه به معجون، بعدم میره همون داروخونه، معجونش رو میریزه به جای نمونه ادرار. كامپیوتره یك 15 دقیقه قیژ قیژ و دلنگ دلونگ میكنه، بعد یك كاغد چاپ میكنه میده بیرون كه روش نوشته بوده: آب شیرتون آهك داره، باید لوله كش بیارید درستش كنه. -سگت قلبش ناراحته، همین روزها تموم میكنه. -دخترت حاملست، باید بری خر پسر طبقه پایینی رو بگیری. -درضمن اگه بخوای همینجوری یك بند جلق بزنی، تاندن دستت هیچ وقت خوب نمیشه!!!

14-شیره‌ایه می‌میره، می‌برنش بهشت. دو سه روز می‌گذره، ‌یك روز میان ازش می‌پرسند كه همه چی میزون هست یا نه، میگه: والله همه چیز عالیه، فقط یوخده شـوژ میاد! می‌برنش دم مرز جهنم كه یخورده گرمای جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز میان می‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟ میگه: والله همه‌چی خوبه، ولی هنوز یوخده شـوژ میاد،میگن بابا تو اصلاً لیاقت بهشت رو نداری، میندازنش تو جهنم! بعد از چند روز میان، می‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدی؟ میگه: والله اینجا بهتره، ولی هنوزهم یوخده شـوژ میاد،شاكی می‌شند میندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتیش. چند روز می‌گذره، ‌میان بهش سر بزنن ببینیند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز می‌كنند، یارو داد میزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌شــوژ میاد،‌تازه اینجا هوا گرم شده بود!!

15-قزوینیه یه بچه خوشگل مهمونش بوده، هی میخواسته بكندش ولی نمیدونسته چطور حالیش كنه. تو همین احوال، یكی در می‌زنه.قزوینیه میره دم در بعد از یه مدتی شاكی بر میگرده،‌پسره میگه:‌چی شده؟قزوینیه میگه:‌هیچی این پسر همسایه بود،‌میگفت:‌بابام گفته یه كاسه تف بدین،‌مهمون داریم میخوایم بكنیمش! می‌بینی بالام جان چه مردم بی ملاحظه‌این؟! نمیگن ما خودمون هم مهمون داریم!!!

16-زنه میره پارچه فروشی خرید میكنه،‌بعد به فروشنده میگه: چقدر میشه؟! یارو میگه:‌خانم شما نمیخواد پول بدین، بجاش یه دور از جلو به من بدین،زنه میگه:‌حاج‌آقا اینجوری كه خیلی گرون میشه،اگه میخواین من یه دور، از عقب بهتون میدم ،یارو میگه: ‌نه خانم این كه خیلی كمه، به جون بچه‌هام اینی كه شما میگید قیمت خریدشه!!!

17-لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو محكم میكشیده رو هم، ازش میپرسن: چرا اینقدرمحكم وضو میگیری؟ میگه: چنی آرم وضو میرم كه هیچ گوزی نتنِه باطلش كنه!!! 
 
18-از تركه میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا!! ملت كف میكنن، میگن: بابا اینا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!!!
 
19-تركه تو جبهه تركش میخوره جفت تخماش كنده میشن. میره دكتر، یارو براش یه تخم از چوب میگذاره یكی از آهن. چند سال میگذره، تركه ازدواج میكنه و بچه دار میشه. یه روز تو خیابون دكتره رو میبینه، دكتره بهش میگه: خـوب، چطوری؟ بچه ها چطورن؟ تركه میگه: آقای دكتر! پینوكیو خوبه ولی اون ترمیناتوره خیلی اذیت میكنه!!!


نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریورماه سال 1388 ساعت 00:13 توسط سارا نظرات | |


: