تبلیغات
پدیده2000 - فراموشی
پدیده2000

چند صباحیست هنگام غروب دلم می گیرد و من در هوای گرفته ی غروب به آینده ی نه چندان دور خویش می اندیشم .

مرگ اولین مقوله ای است که انسان را به فکر فرو می برد .

که آیا مرگ ترسناک است ؟

هر روز غروب خورشید می میرد و دوباره وقت سحر زنده می گردد . همین طور یک درخت پائیز می میرد و بهار زنده می شود .

شاید هم یک انسان پس از مرگش سال های سال در خاطره ها و دل ها باقی بماند و فراموش نشود و نمیرد .

و من می دانم روزی فراموش خواهم شد و کسی نوشته هایم را نخواهد خواند و صدایم به گوش هیچ کس نخواهد رسید  و دیگر قلمم  مرگ و فراموشی را تفسیر نخواهد کرد .

من فراموش می شوم و دیگر کسی صدای باز شدن پنجره ی چوبی اطاقم را نخواهد شنید و برای دیگران نیز نخواهد گفت .

من می روم و فراموش می شوم و فراموشی مانند هیولایی مرا در خود می بلعد .

آری ! فراموشی بسیار ترسناک است حتی از خود مرگ .

و من هر غروب کلامی از فراموشی خواهم نوشت تا شاید بدینسان بتوانم فراموشی خویش را در خویش فراموش کنم تا شاید فراموش نشوم . فراموش شده ای بی گناه ...


نوشته شده در شنبه هجدهم مهرماه سال 1388 ساعت 13:39 توسط سارا نظرات | |


: